تبليغاتX
راه روشن

راه روشن

عرفان-خود شناسي - عشق

 

برخلاف تغییراتی که به دست عوامل خارجی بر ما تحمیل می شوند،ما با تغییراتی که خود انتخاب می کنیم، بهتر کنار می آییم.چرا که احساس می کنیم کنترل زمان بندی و سرعت تغییر را خود در دست داریم.اما در اینجا هم خطری وجود دارد، به ویژه برای کسانی که احساس می کنند قربانی تحول هستند.
قربانیان از ترس قدم سست می کنند .آنان نمی تواننند آینده ای را فراسوی لحظه حال ببینند و آنچه را که می خواهند تجسم کنند.این ناتوانی در مورد برداشتن گامی به جلو ، به مراتب بیشتر است.کسانی که خود را قربانی می پندارند،حتی اگر ظاهری شاد به خود گرفته و با تلاش فراوان عزم موفقیت کنند، باز هم بازنده اند.بسیاری از افراد اساسا با این باور بزرگ شده و در زندگی با مانع مواجه می شوند.
تغییر همواره قربانیان خود پنداشته را غافلگیر کرده و آزار می دهد.
خودقربانی پنداری جریمه ای د ارد که عبارت است از عادت به شکایت.این را با اطمینان می گویم، چون خودم روزگاری همین طور بوده ام.من بدون کمترین مقاومتی اجازه می دادم زندگی لگدکوبم کند.دائم ناله سرداده و از بی عدالتی دنیا شکوه می کردم.
اما بعد از مدتی این صحنه نخ نما می شود.خودقربانی پنداری نه تنها به انسان آسیب می زند، بلکه او را از مشاهده اطراف و تشخیص نقاط عطفی که زندگی بر سر راهش قرار می دهد، باز می دارد و بدین ترتیب چشم او بر فرصتهای تازه بسته خواهد شد.
در وجود فرد خودقربانی انگار، غالبا خواستی ناخودآگاه(یا خیلی آشکار)برای پیشروی هست،اما ترس قدرت زیادی دارد.او اکثرا به این دلیل که مبادا مسئول عواقب احتمالی شناخته شود، مایل است جریان زندگی یا شخصی دیگر به جای او تصمیم گیری کند.
اخیرا دو دوست صمیمی  نیز چنین چیزی را تجربه کردند.ماجرا به شغلی مربوط می شد که ازآن متنفر بودند، اما می ترسیدند رهایش کنند.
هر دو می دانستند که مدیریت در نیروی انسانی قصد صرفه جویی دارد و اگر از خود اشتیاق بیشتری برای کار نشان ندهند،اخراج خواهند شد.
یکی از آنها جستجو برای کاری تازه را آغاز کرد، اما دیگری فقط شبها در مورد اوضاع خراب بازار کار پای تلفن برای دوستش ناله می کرد.مدتی بعد هر دو اخراج شدند،اما حدس بزنید کدام یک روی پای خود ایستاد و کدام یک هنوز تلاش می کند تا برخیزد.
وقتی که از ودقربانی پنداری خسته شدید، اولین قدم را در راه اشراف بر تغییر بر می دارید.

 

منبع:نقاط عطف زندگی

نویسنده: مری کارول مور

مترجم: مهیار جلالیانی


+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 18:21  توسط قاصدك  | 

 

تکنیک آرام سازی

هدف از انجام این تمرین،کسب انرژی درونی ، آرام سازی بدن و کاهش اضطراب درونی و افزایش توان تفکر است. مدت زمان این تمرین بین 10-20 دقیقه و یک یا دو بار در روز می باشد. بهترین زمان جهت انجام تمرین،صبح قبل از بیرون آمدن از بستر و شبها قبل از به خواب رفتن  است .در زمان انجام تمرین بهتر است بدن در حالت آرامش قرارداشته باشد ، معده زیاد پر نباشد. دمای اتاق زیاد سرد یا زیاد گرم نباشد.نور محیط کم باشد و صدا و تحریکات محیطی به حداقل رسیده باشد. هنگام تمرین از لباس راحت به رنگ روشن استفاده شود.انجام این تمرین پس از استحمام و دوش آب سرد نیز بسیار مفید است.
مراحل انجام تمرین:
1- روی سطحی  نرم و راحت دراز کشیده یا روی مبل یا صندلی راحت بنشینید.
2- ریتم تنفسی خود را منظم کنید، به این شکل که  طی یک ثانیه هوا را به داخل ریه بکشید و چهار ثانیه هوا را در ریه نگه داشته و طی دو ثانیه هوا را کامل از ریه بیرون کنید.
3- تمرکز خود را بر بدن و ریتم تنفس قرار دهید  و یا به خاطرات خوش و لحظات شیرین زندگی فکر کرده و یا منظره ای زیبا را در ذهن مجسم کنید.
4- ماهیچه های بدن را به مدت سه ثانیه منقبض و سپس شل و رها کنید.این کار را به ترتیب از ماهیچه های انگشتان پا، ساق پا، ران، باسن، شکم و کمر، سینه و پهلوها، انگشتان و کف دست، مچ دست ساق دست، بازوها، گردن، صورت ،  زبان و سر انجام دهید.
5- مجسم کنید که تمام نگرانی ها ،ترسها  و احساس منفی وجود خود را در یک سطل زباله ریخته و از وجود خود بیرون می برید.از طریق تجسم می توانید به فکر عینیت ببخشید.
6- در حالت آرامش کامل جسمی و ذهنی یک تا دو دقیقه به آرمانها و آرزوهای خود در زندگی فکرکنید و بدون محدودیت آن را مجسم کنید و از روح الهی ،خداوند،کائنات یا هر چه منبع الهام شما در زندگی است ، بخواهید که راه درست  و روش عالی رسیدن به آنها را به شما نشان دهد.
علاوه بر تمرین یاد شده ، می توانید از ورزش، دوش آب سرد، ایجاد تنوع در محیط زندگی و دکوراسیون و لباس های خانه و محل کار،گذاشتن گل و گیاهان طبیعی در محیط، رفتن به آغوش طبیعت، کنار دریا ، روشن کردن آتش در فضای باز و به دور ریختن اسباب و اثاثیه کهنه و اضافه و مرتب کردن لوازم شخصی برای شادابی  کمک بگیرید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 15:59  توسط قاصدك  | 

 
 
 
40 Tips for an Exceptional, Superb & Powerful Life
40 نکته برای داشتن یک زندگی متفاوت، شکوهمند و پرانرژی

 
 
 
1.     Take a 10-30 minute walk every day and while you walk, smile. It is the ultimate anti-depressant.
1- روزانه 10 تا 30 دقیقه به قدم زدن بپردازید، و در این حین لبخند بزنید. این برترین داروی ضد افسردگی ست.
 
 
 
2.     Sit in silence for at least 10 minutes each day. Buy a lock if you have to.
2- حداقل 10 دقیقه در روز با خود خلوت کنید، در صورت نیاز از قفل در غافل نشوید.
 
 
 
 3. Buy a TiVo (DVR), tape your late night shows and get more sleep.
3- با استفاده از ویدئو برنامه های تلویزیونی آخر شب و مورد علاقه تان را ضبط کنید، و خواب بیشتری کنید.
 
 
 
 4. When you wake up in the morning complete the following statement,   "My purpose is to__________ _ today."
4- صبحها که از خواب بیدار می شوید این جمله را کامل و تکرار کنید: « امروز قصد دارم....»
 
 
 
 5. Live with the 3 E's -- Energy, Enthusiasm, Empathy, and the 3 F's--
 Faith, Family, Friends.
5- با سه E زندگی کنید؛ Energy (انرژی)، Enthusiasm (شوق)، Empathy (فهم و همدلی با دیگران)، و همینطور با سه F یعنی Faith (ایمان)، Family (خانواده) و Friends (دوستان).
 
 
 
 6. Watch more G movies play more games with friends and read more books than you did in 2006.
6- امسال بیشتز از سال پیش به تماشای فیلمهای عمومی (مناسب برای تمام سنین)، بازی با دوستان و خواندن کتاب بپردازید.
 
 
 
 7. Make time to practice meditation and prayer. They provide us with daily fuel for our busy lives.
7- زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهید. اینها سوخت روزانه برای انجام زندگی پر مشغله مان را فراهم می کنند.
 
 
 
 8. Spend more time with people over the age of 70 and under the age of six.
8- با افراد بالای 70 و زیر 6 سال اوقات بیشتری صرف کنید.
 
 
 
 9. Dream more while you are awake.
9- وقت بیداری بیشتر رویا ببینید. 
 
 
 
 10. Eat more foods that grow on trees and plants and eat less foods that are manufactured in plants.
10- از غذاهایی که از گیاهان و درختان بار می آیند بیشتر مصرف کنید، و ازآنها که در کارخانه ها تولید می شوند کمتر.
 
 
 
 11. Drink some green tea and plenty of water. Eat blueberries, seafood, broccoli, almonds & walnuts.
11- مقداری چای سبز و مقادیر بسیار فراوان تری آب بنوشید. ایدا اریزا (نوعی زغال اخته آبی رنگ)، غذاهای دریائی، گل کلم، بادام و گردو و خشکبار مصرف کنید.
 
 
 
 12. Try to make at least three people smile each day.
12- تلاش کنید هر روز حداقل سه نفر را به لبخند وادارید.
 
 
 
 13. Clear your clutter from your house, your car, your desk, and let new energy into your life.
13- از خانه گرفته تا داخل ماشین و روی میز کار همه را مرتب و تمیز کنید، بگذارید انرژی تازه ای وارد زندگیتان شود.
 
 
 
 14. Don't waste your precious energy on gossip, energy vampires, issues  of the past, negative thoughts or things you cannot control. Instead, invest your energy in the positive present moment.
14- انرژی پرارزشتان را بر سر شایعه سازی، هیولاهای انرژی خوار، مسائل مربوط به گذشته، افکار منفی و یا آنچه بدان کنترل ندارید هدر ندهید. در عوض انرژیتان را صرف همین لحظه مثبت اکنون کنید.
 
 
 
 15. Realize that life is a school and you are here to learn, pass all  your tests. Problems are simply part of the curriculum that appear and  fade away like algebra class but the lessons you learn will last a lifetime.
15- این را فهم کنید که زندگی یک مدرسه است و شما اینجائید تا بیاموزید، تا همه امتحانهایتان را بگذرانید. مشکلات تنها بخشی از این دوره آموزشی اند که درست مثل کلاس درس جبر می آیند و می روند، منتها درسهائی که از این کلاس فراگرفته می شود عمری با شما باقی خواهد ماند.
 
 
 
 16. Eat breakfast like a king, lunch like a prince and dinner like a  college kid with a maxed out charge card.
16- صبحانه تان را چون یک شاه، ناهارتان را چون یک شاهزاده و شام تان را چون بچه دانشگاهی ای بخورید که کارت اعتباریش ته کشیده باشد.
 
 
 
 17. Smile and laugh more. It will keep the energy vampires away.
17- بیشتر لبخند بزنید و بیشتر بخندید. این هیولاهای انرژی خوار را ازتان دور نگه خواهد داشت.
 
 
 
 18. Life isn't fair, but it's still good.
18- زندگی چندان عادلانه به نظر نمی رسد، با این حال زیباست.
 
 
 
 19. Life is too short to waste time hating anyone.
19- زندگی کوتاه تر از آنیست که وقتمان را صرف تنفر از دیگران کنیم.
 
 
 
 20. Don't take yourself so seriously. No one else does.
20- خودتان را خیلی جدی نگیرید، دیگران هم اینکار را در مورد شما نمی کنند.
 
 
 
 21. You don't have to win every argument. Agree to disagree.
21- مجبور نیستید همه بحث ها و منازعات را به نفع خود تمام کنید. با مخالفتها موافقت کنید.
 
 
 
 22. Make peace with your past, so it won't mess up the present.
22- با گذشته تان از در سازش در آئید، آنوقت دیگر اکنونتان را خراب نخواهید کرد.
 
 
 
 23. Don't compare your life to others'. You have no idea what their
 journey is all about.
23- زندگی تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از موضوع و هدف این سفر آنها هیچ نمی دانید.
 
 
 
 24. Burn the candles, use the nice sheets.  Don't save it for a special occasion. Today is special.
24- از شمع هایتان استفاده کنید، خوشگل ترین ملافه تان را کنار نگذارید، برای روز مبادا و یا روزی خاص نگه شان ندارید، امروز همان روز بخصوص است.
 
 
 
 25. No one is in charge of your happiness except you.
25- جز شما کس دیگری مسئول خوشبختی تان نیست.
 
 
 
 26. Frame every so-called disaster with these words: "In five years, will this matter?"
26- همه باصطلاح بدبختیها را با این جمله قالب دهید: «آیا تا پنج سال آینده، هیچ اهمیتی خواهند داشت؟»
 
 
 
 27. Forgive everyone for everything.
27- همه را به خاطر هر چیز و همه چیز ببخشید.
 
 
 
 28. What other people think of you is none of your business.
28- افکار مردم در مورد شما، هیچ ربطی به شما ندارند.
 
 
 
 29. Time heals almost everything. Give time, time.
29- زمان حلال همه مشکلات است. به همه چیز زمان دهید، زمان.
 
 
 
 30. However good or bad a situation is, it will change.
30- یک موقعیت هر چقدر خوب یا بد، بالاخره تغییر می کند.
 
 
 
 31. Your job won't take care of you when you are sick. Your friends will.  Stay in touch.
31- زمان بیماری، این شغل نیست که به دردتان می رسد، دوستانتان هستند. با آنها در تماس باشید.
 
 
 
 32. Get rid of anything that isn't useful, beautiful or joyful.
32- از شر هر آنچه سودمند، زیبا و شادی بخش نیست، خلاص شوید.
 
 
 
 33. Envy is a waste of time. You already have all you need.
33- حسادت هدر دادن وقت است. شما الان به همه آنچه نیاز دارید رسیده اید.
 
 
 
 34. The best is yet to come.
  34- بهترینها هنوز در راه اند.
 
 
 
 35. No matter how you feel, get up, dress up and show up.
35- هر حسی که می خواهید داشته باشید، بلند شوید، شیک کنید و بزنید بیرون.
 
 
 
 36. Do the right thing!
36- کار درست را انجام دهید!
 
 
 
 37. Call your family often.
37- گاه با خانواده در تماس باشید.
 
 
 
 38. Each night before you go to bed complete the following statements:
 "I am thankful for __________." "Today I accomplished _________."
38- شبها قبل از خواب این جمله را کامل و تکرار کنید: «به خاطر... ممنونم.» «امروز به ... دست یافتم.»
 
 
 
 39. Remember that you are too blessed to be stressed.
39- یادتان باشد، برکتهای زندگی آنقدر هست که استرس و نگرانی را بدان راهی نباشد.
 
 
 
 40. Enjoy the ride. Remember that this is not Disney World and you  certainly don't want a fast pass. Make the most of it and enjoy the ride.
40- از سفر لذت ببر. یادت باشد که این دیزنی ورلد Disney World نیست و تو هم در پی یک گشت و گذار کوتاه نیستی. بهترین استفاده را از آن کنید و از سفرتان لذت ببرید.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 23:24  توسط قاصدك  | 

 

از دوستانی که دعوت مرا پذیرفتند و به سوالهایم پاسخ دادند ، متشکرم.
و اما پاسخ خودم :

1- صداقت و توانایی محبت کردن و فراموش کردن بدیهای دیگران از صفات خوب من است وایده آل گرایی و سخت گیری و زود اعتماد کردن گاهی باعث ناراحتی ام می شود.
2- اعتقاد دارم که شرایط زندگی من بهترین موقعیت برای فراگرفتن درسهای زندگی و آموزش من در این زندگی است ،اما در حالت ایده آل می توانستم آرزو کنم که وضعیت جسمی بهتر ، اراده ای قویتر و دید معنوی بالاتری داشتم.
3- صبر و ایمان را درخودم به مراتب تقویت می کردم.موانع من نقاط ضعف شخصیتم و بی توجهی به اصول واقعی زندگی است و نیاز به کسب تجربیات بیشتر دارم و زمان.
4- استعدا د محبت کردن و گوش فرا دادن به دیگران و همدلی و محبت و قدرت تاثیر مثبت بر دیگران در من بارز است.با استفاده از این خصوصیات می توانم ارتباط قوی تری با درونم داشته باشم و بر نقاط ضعفم به تدریج غلبه کنم و هوشیارتر باشم.
5- فکر می کنم اگر در آینده حسرتی باشد به سخت گیری و تلخ کردن  بهترین روزهای عمر به خاطر تمرکز بر مشکلات زندگی و بدبینی  بر می گردد و دیگر اینکه از دست دادن فرصتها که همیشه مرا غصه دار می کند.

 

همیشه  لبریز از شادی و برکت باشید

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 21:5  توسط قاصدك  | 

تمرین معنوی زیر یکی از تمرینات کتاب نقاط عطف زندگی (67 تمرین معنوی برای مقابله با دشواریهای زندگی ) نوشته مری کارول مور و ترجمه مهیار جلالیانی است که من به عنوان یک بازی مطرح می کنم و از دوستان خوبم ساروی کیجا، بلفی، همسر آینده،  بیتا ، مرجان ،آرام ،گلبول قرمز ، مستانه ، و هر دوستی که علاقمند باشد، برای شرکت در آن با کمال افتخار دعوت می کنم.


" پیدا کردن مشکل اصلی"

1- در خود چه چیزی را از همه بیشتر می پسندید  و چه چیز را کمتر؟
2- اگر در زندگی خود سه چیز را می توانستید عوض کنید ، چه در گذشته یا در حال، چه می بودند؟
3- اگر در وجود خود یک چیز را می توانستید تغییر دهید،آن تغییر چه  بود؟ اگر بخواهید در عمل این تغییر را ایجاد کنید با چه دشواریهایی روبرو خواهید بود؟
4-  چه استعدادی در شما هست که دیگران آن را تحسین می کنند؟آیا راهی وجود دارد تا از این استعداد ویژه استفاده کنید تا بتوانید تغییر را بوجود آورید؟
5- برای آنکه روبرو شدن با تغییر را برای خود تسهیل کنید ، تصور کنید در آینده هستید و زمان حال خود را مرور می کنید.آیا در آن صورت افسوس خواهید  خورد که چرا روزگاری به این تغییر تن ندادید؟

خوشحال می شوم اگر بعد از جواب دادن به این سوالها مرا هم خبر کنید.


سرشار از عشق باشید


 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 14:52  توسط قاصدك  | 

 

 

* باور داشته باشید که شما هم می توانید رابطه درازمدت، رمانتیک و شگفت انگیز داشته باشید.

* فرد مناسب حال خود را تعریف کنید.

* بیاموزید چگونه افراد ناشایست و نامناسب حال خود را شناسایی کنید.

* با افراد نامناسب حال خود ارتباط برقرار نکنید.

* خود را در محیطهایی قرار دهید که فرد مورد نظر شما در آن به فعالیت می پردازد.

* بر ترس خود از آنکه طرد شوید و یا مجددا تنها بمانید، غلبه کنید.

* از وابستگی خودداری کرده و سعی کنید آزاد زندگی کنید.

* ریسک کنید اما زیرکانه و آگاهانه.

                              

 

                    نه راز زنانی که هر چه می خواهند به دست می آورند
                                    نویسنده:کیت وایت                                                                مترجم: مهدی گنجی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 23:37  توسط قاصدك  | 

 

 

روباه گفت: این هم چیزی است بسیار فراموش شده، چیزی که باعث می شود روزی با روزهای دیگر و ساعتی با ساعتهای دیگر فرق پیدا کند.مثلا شکارچیان من برای خود آیینی دارند:روزهای پنجشنبه با دختران ده می رقصند.پس پنجشنبه روز  نازنینی است.من در آن روز تا پای تاکستانها به گردش می روم.اگر شکارچیان هر وقت دلشان می خواست می رقصیدند،روزها همه به هم شبیه می شدند ومن دیگر تعطیلی نمی داشتم.
بدین گونه شازده کوچولو روباه را اهلی کرد و همین که ساعت وداع نزدیک شد،روباه گفت:
- آه!... من خواهم گریست.
- شازده کوچولو گفت: گناه از خود تو است.من که بدی به جان تو نمی خواستم.تو خودت خواستی که من تو را اهلی کنم ...
روباه گفت : درست است.
شازده کوچولو گفت:در این صورت باز گریه خواهی کرد؟
روباه گفت:البته.
شازده کوچولو گفت: ولی گریه هیچ سودی به حال تو نخواهد داشت.
روباه گفت: به سبب رنگ گندم زارگریه به حال من سودمند خواهد بود.
و کمی بعد به گفته افزود:یک بار دیگر برو و گلهای سرخ را تماشا کن.آن وقت خواهی فهمید که گل  تو در دنیا یگانه است.بعد،برگرد و با من وداع کن،و من به رسم هدیه رازی  برای تو فاش خواهم کرد.
شازده کوچولو رفت و باز به گلهای سرخ نگاه کرد.به آنها گفت:
-شما هیچ به گل من نمی مانید.شما هنوز چیزی نشده اید.کسی شما را اهلی نکرده است و شما نیز کسی را اهلی نکرده اید.شما مثل روزهای اول روباه من هستید.او آن وقت روباهی بود مثل صدها هزار روباه دیگر.اما من او را با خود دوست کردم و او حالا  در دنیا بی همتاست.
و گلهای سرخ سخت رنجیدند.
شازده کوچولو باز گفت:
- شما زیبایید ولی درونتان خالی است.به خاطر شما نمی توان مرد.البته گل سرخ من در نظر یک رهگذر عادی به شما می ماند، ولی او به تنهایی از همه شما سر است.چون من فقط به او آب داده ام،فقط او را زیر حباب بلورین گذاشته ام،فقط او را پشت تجیر پناه داده ام،فقط کرمهای او را کشته ام(بجز دو یا سه کرم که برای او پروانه شوند)،چون فقط به شکوه و شکایت او ،به خودستایی او،و گاه نیز به سکوت او گوش داده ام،زیرا او گل سرخ من است.
آنگاه پیش روباه باز گشت و گفت:
- خداحافظ! ...
- روباه گفت: خداحافظ و اینک راز من که بسیار ساده است:بدان که جز با چشم دل نمی توان خوب دید.آنچه اصل است از دیده پنهان است.
شازده کوچولو برای اینکه به خاطر بسپارد تکرار کرد:
- آنچه اصل است از دیده پنهان است.
- آنچه به گل تو چندان ارزش داده عمری است که تو به پای او صرف کرده ای.
شازده کوچولو برای اینکه به خاطر بسپارد تکرار کرد:
- عمری است که من به پای گل خود صرف کرده ام.
روباه گفت:آدمها این حقیقت را فراموش کرده اند ولی تو نباید فراموش کنی.تو هر چه را اهلی کنی همیشه مسئول آن خواهی بود.تو مسئول گل خود هستی. ..
شازده کوچولو برای اینکه به خاطر بسپارد تکرار کرد:
- من مسئول گل خود هستم ...

شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپری
ترجمه:محمد قاضی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 20:32  توسط قاصدك  | 

 

مرا شكافتي وقلبم را پاره كردي و سپس آن را  با عشق پر كردي و از  روح خود در من دميدي.تو را همانگونه مي شناسم كه خود را مي شناسم.چشمانم از نور و درخشندگي تو درخشش گرفته اند.گوشهايم از شنيدن نغمه هاي شيرين ودلنواز تو به وجه آمده اند.دماغم از عطر و رايحه تو سرمست است و مرواريد شبنم هاي تر صورتم را پوشانده اند.اين همان فرم فيزيكي وجسماني خلسه عشق است.
كاري كردي كه چشمانم همه چيز را نو و تازه ببينند.
همه عالم را نوراني تر ودرخشنده تر ساختي.
به راستي اين بسيار افسانه اي ، خيالي  ،وهم انگيز ومقدس است.
تو عطاهاي بسيار به من كردي
گويي خود بهشت شدم.

"سالمون"

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 7:43  توسط قاصدك  | 

 

در این هنگام بود که روباه پیدا شد.
روباه گفت:سلام!
شازده کوچولو سر برگرداند و کسی را ندید ولی مودبانه جواب سلام داد.
صدا گفت:من اینجا هستم،زیر درخت سیب  ...
شازده کوچولو پرسید:تو که هستی؟چه خوشگلی! ...
روباه گفت:من روباه هستم.
شازده کوچولو به او تکلیف کرد که بیا با من بازی کن.من آنقدر غصه به دل دارم که نگو...
روبه گفت:من نمی توانم با تو بازی کنم. مرا اهلی نکرده اند.
شازده کوچولوآهی کشید و گفت:ببخش!
اما پس از کمی تامل باز گفت:
- «اهلی کردن» یعنی چه؟
روباه گفت:تو اهل اینجا نیستی . پی چه می گردی؟
شازده کوچولو گفت: من پی آدمها می گردم. «اهلی کردن» یعنی چه؟
روباه گفت: آدمها تفنگ دارند و شکار می کنند.این کارشان آزارنده است.مرغ هم پرورش می دهند و تنها فایده شان همین است.تو پی مرغ می گردی؟
شازده کوچولو گفت:نه،من پی دوست می گردم.نگفتی«اهلی کردن»یعنی چه؟
روباه گفت: «اهلی کردن» چیز بسیار فراموش شده ای است،یعنی «ایجاد علاقه کردن...»
-علاقه ایجاد کردن؟
روباه گفت:البته. توبرای من هنوز پسربچه ای بیش نیستی،مثل صدها هزار بچه دیگر،و من نیازی به تو ندارم.تو هم نیازی به من نداری.من نیز برای تو روباهی هستم شبیه به صدها هزار روباه دیگر.ولی اگر تو مرا اهلی کنی هر دو به هم نیازمند خواهیم شد.تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت ومن برای تو در دنیا یگانه خواهم بود...
شازده کوچولو گفت:کم کم دارم می فهمم... گلی هست... و من گمان می کنم که آن گل مرا اهلی کرده است...
روباه گفت:ممکن است. در کره زمین همه جور چیز می شود دید...
شازده کوچولو آهی کشید و گفت:آنکه من می گویم در زمین نیست.
روباه به ظاهر بسیار کنجکاو شد و گفت:
- در سیاره دیگری است؟
- بله.
- در آن سیاره شکارچی هم هست؟
- نه.
- چه خوب!... مرغ چطور؟
- نه.
روباه آهی کشید و گفت:حیف که هیچ چیز بی عیب نیست.لیکن روباه به فکر قبلی خود بازگشت و گفت:
- زندگی من یکنواخت است.من مرغها را شکار می کنم و آدمها مرا.تمام مرغها شبیهند و تمام آدمها با هم یکسان. به همین جهت در اینجا اوقات به کسالت می گذرد.ولی تو اگر مرا اهلی کنی زندگی من همچون خورشید روشن خواهد شد.من با صدای پایی آشنا خواهم شد که با صدای پاهای دیگر فرق خواهد داشت.صدای پاهای دیگرمرا به سوراخ فرو خواهد برد ولی صدای پای تو مرا از لانه بیرون خواهد کشید. بعلاوه،خوب نگاه کن !آن گندم زارها را در آن پایین می بینی؟من نان نمی خورم و گندم در نظرم چیز بی فایده ای است.گندم زارها مرا به یاد هیچ چیز نمی اندازند و این جای تاسف است!اما تو موهای طلایی داری. و چقدر خوب خواهد شد آن وقت که مرا اهلی کرده باشی!چون گندم که به رنگ طلاست مرا به یاد تو خواهد انداخت.آن وقت من صدای وزیدن باد را در گندم زار دوست خواهم داشت...
روباه ساکت شد و مدت زیادی به شازده کوچولو نگاه کرد.
آخر گفت:بیزحمت... مرا اهلی کن!
شازده کوچولو در جواب گفت:خیلی دلم می خواهد،ولی زیاد وقت ندارم.من باید دوستانی پیدا کنم و خیلی چیزها هست که باید بشناسم.
روباه گفت:هیچ چیزی را تا اهلی نکنند نمی توان شناخت.
آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند.آنها چیزهای ساخته و پرداخته را از دکان می خرند،اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد آدمها بی دوست و آشنا مانده اند.تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن!
شازده کوچولو پرسید: برای این کار چه باید کرد؟
روباه در جواب گفت:باید صبور بود وتو اول کمی دور از من به این شکل لای علفها می نشینی.من از گوشه چشم به تو نگاه خواهم کرد و تو هیچ حرف نخواهی زد.زبان سرچشمه سوتفاهم است.ولی تو هر روز می توانی قدری جلوتر بنشینی.
فردا شازده کوچولو باز آمد.
روباه گفت:
- بهتر بود به وقت دیروز می آمدی.تو اگر مثلا هر روز ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه به بعد کم کم  خوشحال خواهم شد،  و هر چه بیشتر وقت بگذرداحساس خوشحالی من بیشتر خواهد بود.سر ساعت چهار نگران و هیجان زده خواهم شد و آن وقت به ارزش خوشبختی پی خواهم برد.ولی اگر در وقت نامعلومی بیایی دل مشتاق من نمی داند  کی خود را برای استقبال خود بیاراید...آخر در هر چیز باید آیینی باشد.
- شازده کوچولو پرسید : « آیین »  چیست؟

ادامه دارد...  

شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپری
ترجمه:محمد قاضی

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 22:49  توسط قاصدك  | 

 

هرآنچه را که به تو گفته اند فراموش کن: "این درست است و این غلط است." زندگی چنین تثبیت شده نیست. چیزی که امروز درست است شاید فردا غلط باشد. چیزی که این لحظه غلط است شاید لحظه ای بعد درست باشد. زندگی یک قفسه بندی نیست،نمی توانی به این آسانی به آن برچسب بزنی. " این درست است و آن غلط است" زندگی یک داروخانه نیست که هر شیشه ای برچسب خورده باشد و بدانی که چی به چی است.

زندگی یک راز است

تعریف من از درست چیست؟ هرآنچه که با جهان هستی در هماهنگی باشد درست است و هرآنچه با جهان هستی ناهماهنگ باشد غلط است. باید هرلحظه بسیار هشیار باشی، زیرا این باید هرلحظه و در تازگی آن تصمیم گرفته شود. نمی توانی به پاسخ های پیش ساخته شده که چه درست است و چه خطا است متکی باشی. فقط مردمان احمق به پاسخ های ازپیش ساخته . فقط مردمان احمق به پاسخ های ازپیش ساخته شده تکیه می کنند، زیرا آنگاه دیگر نیازی به هوشمندی نیست. از قبل می دانی که چه درست است و چه غلط است، می توانی فوری آن فهرست را یاد بگیری و از بر کنی،فهرستی که زیاد بلند بالا نیست. . .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 13:3  توسط قاصدك  | 

  

ميزان توانايي شما در عشق ورزيدن ، پايه و اساس يك ازدواج خوب 

 

است ،همين  و بس . يعني اينكه ظرفيت وگنجايش تان در عشق

  

ورزيدن و عشق و شور زندگاني در شما به چه اندازه است . اگر فكر

 

مي كنيد شخص مقابل مي بايست كارهايي بكند تا او را دوست داشته

 

باشيد ، سخت در اشتباهيد.عشق شما ، زندگي و هويتي مستقل و

 

 جداگانه دارد و توانايي تان در عشق ورزيدن هيچ ارتباطي به همسر

 

ندارد . بلكه به اين حقيقت وابسته است كه تمايل و آمادگي قلبتان

 

براي پريدن به ميان آتش وذوب شدن در آن تا چه حدي است.

 

                                                باربارا دی آنجلیس

                                                    تریولوژی عشق

                                      

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 12:13  توسط قاصدك  |