"ای استاد با من از عشق بگو!"
ربازار تارز لبخندی زد و گفت:" عشق آرزوست و آرزو هم یک احساس. بنابراین، هرگاه احساسی عمیق بر تو مستولی می شود، چیزی را آرزو می کنی!
عشق در حقیقت مطلق است اما مفهوم آن به تناسب آگاهی فرد تفاوت می کند.هیچ کس شایستگی ندارد که ادعا کندروح به درجه ای از کمال رسیده که دیگرجای شکوفایی برایش باقی نمانده است.
عشق از مجرای عقیده ظهور نمی کند، از مجرای عمل ظاهر می شود؛ مرجعیت ومقام نمی شناسد بلکه موضوع دریافت است و فعالیت.
شرط رشد کردن ایجاب می کند که بالاترین تلاش را در راه عشق به هر آنچه که با روحت سازگار است، به ظهور برسانی.بالاترین درجه شادی به طریق درک کردن و همکاری آگاهانه با روح الهی کسب می شود.
این عشق است که برای اذهان ما نشاط به ارمغان می آورد و ما را قادر می سازد تا شکوفا شویم.قانون عشق همه آنچه را که برای رشد کردن و رسیدن به بلوغ معنوی نیاز داری، به تو عرضه می کند.
پس اگر آرزوی عشق داری، تلاش کن این را درک کنی که تنها راه کسب عشق از طریق دادن عشق میسر می شود.هرچه بیشتر نثار کنی، بیشتر می گیری؛ و تنها راه ایثار عشق این است که خود را آنچنان از آن پر کنی تا از تو لبریز شود و به مغناطیس عشق بدل شوی...
چنانچه بتوانی عشق را در تمامیتش ببینی ، همه چیز را خواهی دانست؛ وگرنه تا ابد در این جهان تاریک و بلا زنجیر خواهی شد!
بیگانه ای بر لب رودخانه
نویسنده: پال توئیچل
مترجم: هوشنگ اهر پور
