تبليغاتX
راه روشن

راه روشن

عرفان-خود شناسي - عشق

 

"ای استاد با من از عشق بگو!"
ربازار تارز لبخندی زد و گفت:" عشق آرزوست و آرزو هم یک احساس. بنابراین، هرگاه احساسی عمیق بر تو مستولی می شود، چیزی را آرزو می کنی!
عشق در حقیقت مطلق است اما مفهوم آن به تناسب آگاهی فرد تفاوت می کند.هیچ کس شایستگی ندارد که ادعا کندروح به درجه ای از کمال رسیده که دیگرجای شکوفایی برایش باقی نمانده است.
عشق از مجرای عقیده ظهور نمی کند، از مجرای عمل ظاهر می شود؛ مرجعیت ومقام نمی شناسد بلکه موضوع دریافت است و فعالیت.
شرط رشد کردن ایجاب می کند که بالاترین تلاش را در راه عشق به هر آنچه که با روحت سازگار است، به ظهور برسانی.بالاترین درجه شادی به طریق درک کردن و همکاری آگاهانه با روح الهی کسب می شود.
این عشق است که برای اذهان ما نشاط به ارمغان می آورد و ما را قادر می سازد تا شکوفا شویم.قانون عشق همه آنچه را که برای رشد کردن و رسیدن به بلوغ معنوی نیاز داری، به تو عرضه می کند.
پس اگر آرزوی عشق داری، تلاش کن این را درک کنی که تنها راه کسب عشق از طریق دادن عشق میسر می شود.هرچه بیشتر نثار کنی، بیشتر می گیری؛ و تنها راه ایثار عشق این است که خود را آنچنان از آن پر کنی تا از تو لبریز شود و به مغناطیس عشق بدل شوی...
چنانچه بتوانی عشق را در تمامیتش ببینی ، همه چیز را خواهی دانست؛ وگرنه تا ابد در این جهان تاریک و بلا زنجیر خواهی شد!

بیگانه ای بر لب رودخانه
نویسنده: پال توئیچل
مترجم: هوشنگ اهر پور

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 19:58  توسط قاصدك  | 

 

درجه ی آگاهی درجه ی پذیرش است

یعنی کسی که آگاهی بسیار گشوده ای دارد، بهتر می تواند ارمغانهای زندگی را بپذیرد؛ نه فقط سختی ها، بلکه برکات و عشقی را نیز که بر هر کسی نازل می شوند.
تحمل عشق کار بسیار سختی است. بیشتر مردم این طور فکر نمی کنند. آنها گمان می کنند که عشق هم صرفا یکی از آن چیزهاست؛ یعنی راز و رمزی مثل وضعیت آگاهی.
عشق ورزی حقیقی نه فقط به معنی ایثار عشق، بلکه قبول آن نیز هست. بسیاری از افراد که سرانجام قادر به نثار عشق می شوند، نمی توانند قانون "عمل و عکس العمل" آن را بپذیرند.آنان همیشه چیزی به دیگران می دهند، اما به محض اینکه سعی کند در عوض چیزی را به آنان بازگرداند، از قبول هدیه خودداری می کنند.برخی نیز همیشه پذیرا هستند و ظرفیت نثار عشق را ندارند.
اما افراد نادری نیز هستند که توانایی هر دو کار را با هم دارند؛ هم پذیرفتن ملاطفت آمیز عشق از کسانی که دوستدارشان هستند و هم بازگرداندن عشق.این برای کسانی که بدان عادت ندارند، از آنچه به نظر می رسد دشوارتر است.
درجه آگاهی مساوی درجه قبول است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 20:13  توسط قاصدك  | 

 

برخی از افرد درمان نمی شوند چون به گذشته می چسبند.همه ما کسانی را می شناسیم که نیم قرن به رابطه ی عاشقانه از هم پاشیده ای آویخته اند.
کسانی که سالیان سال از یک مشکل درآویخته اند، آخرین کسانی هستند که می پذیرند از آن به عنوان بهانه استفاده می کنند.از آن گذشته این بهانه وسیله کنترل کردن دیگران هم شده است.آنها همیشه می گویند:" من به خاطر فلان واقعه در زندگیم، آدم مفلوکی هستم.من قربانی هستم.اگر سالها قبل این اتفاق نیافتاده بود، همه چیز فرق می کرد."
  چنین کسی از روبرو شدن با واقعیت سرباز می زند.
واقعای دردناک، خواه بیکاری یا جدایی از همسر بوده باشد، مدت ها قبل روی داده، اما زندگی ادامه دارد...
زندگی ادامه دارد، اما ذهن با حافظه ی خود چیز غریبی است.حافظه به آن برهه از زمان قلابهایی می اندازد.مردم با آن برهه در می آمیزند و از رنج و فلاکت خود لذت می برند و این را همیشه مثل چماقی بر سر دیگران فرود می آورند.
مادر می گوید:" فرزندم من زندگیمو وقف تو کردم تا بری دانشگاه." یا پدر می گوید:" قدرشناسیت کجا رفته؟من به خاطر تو عذاب کشیدم، زیر این آفتاب داغ این همه راه رو پیاده رفتم و دینام ماشینم رو برای تعطیلات عوض کردم، تا هفته بعد بتونم سرکار برم و پول در بیارم، تا بتونم شکم تو رو سیر کنم.ای بچه ی ناسپاس!"
ما در این کار تجربه خاصی داریم و هر کدام با دگمه ی خاصی به صدا در می آییم. 

بقای معنوی برای عصر حاضر

هارولد کلمپ

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 16:38  توسط قاصدك  | 

 

• یکی از بزرگترین ترسهایی که ما داریم این است که به همین شکل که هستیم، پذیرفته نشویم و این یکی از عوامل ترس از ازدواج و یا بطور کلی صمیمی و نزدیک شدن است.

• شاید نتوانیم متعهد شویم که تا آخر عمر عاشق یک نفر باشیم،اما می توانیم قول بدهیم که تا آخر عمر با او رفتاری دوستانه داشته باشیم و همیشه صادق باشیم.

• آیا به درستی می دانیم که طرف مقابل چه رویای خاصی را برای زندگی اش در سر می پروراند؟

• عاشق هم بودن با عاشق زندگی با هم بودن متفاوت است.

• ازدواجهای پایدار به راحتی بین دو نقطه قرار می گیرند:آتش عشق و بستر واقع بینی

• تنها راه حل مسئله شناختن و آشکار کردن خودمان و پذیرفتن شریک زندگی مان است،کاملا مصرانه و با مهارت فراوان

• هنگام اظهار نظرهای طرف مقابل به خصوص زمانی که احساس خشم یا ترس می کنید، بسیار مهم است که حتما از نشان دادن آنی واکنشهای احساسی حتی برای یک لحظه کوتاه خودداری نمایید.اگر در آن هنگام بتوانید سعی کنید که منطق باطنی شریک زندگی خود را بفهمید،هر دو بهره بسیاری از این کار خواهید برد.

• محبت واقعی آمیزه ای عجیب از نرمش و سختی، سادگی و پیچیدگی است که می تواند به هنگام اختلاف، درد، عصبانیت و حتی نامهربانی حفظ شود، بدون اینکه شما هیچ یک از بخشهای حقیقت، احساسات، واکنشها و نیازهایتان را قربانی کنید.این نوع محبت به شما امکان می دهد خودتان باشید و خود و حقیقت وجود طرف مقابل را با همه کیفیتهای خوب و بدش بپذیرید.

• وقتی می خواهید چیزی را به کسی که او را دوست دارید و به او علاقمند هستید بگویید که برایتان سخت است و از گفتنش می ترسید، می توانید با این جمله شروع کنید که " من عشق و علاقه زیادی به تو دارم،مطلبی هست که می خواهم با تو در میان بگذارم،اما برایم سخت است و از گفتن آن می ترسم" .آنگاه شروع به گفتن مطلب خود می کنید و به این ترتیب ارتباط برقرار کردن بسیار آسان می شود.

منبع: یک کتاب جیبی؟؟

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 23:39  توسط قاصدك  |